محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2870

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نرسد و طمع نيارد اما سپاس كوشش او نداشتى و پاداش نعمتهاى وى را ندادى و اين را - يعنى يزيد را - بر من مقدم داشتى و براى او بيعت گرفتى ، به خدا من به شخص و پدر و مادر از او بهترم » معاويه گفت : « كوشش پدرت شايستهء پاداش بود و سپاسگزارى من آن بود كه در كار خونخواهى وى چندان كوشيدم كه كارها آشفته شد و خويشتن را در اين كار ملامت نمىكنم . اما برترى پدرت بر پدر يزيد به خدا پدرت از من بهتر است و به پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم نزديكتر ، اما برترى مادرت انكارپذير نيست كه يك زن قرشى از يك زن كلبى بهتر است به خدا چه خوش است كه عرصهء غوطه پر از مردانى همانند تو باشد به يارى يزيد . » يزيد گفت : « اى امير مؤمنان پسر عموى تو است و تو از همه كس شايسته ترى كه در كار وى بنگرى ت را در مورد من ملامت كرد ، او را خشنود كن » گويد : پس معاويه او را ولايتدار خراسان كرد ، و اسحاق بن طلحه را به خراجگيرى آنجا گماشت . گويد : اسحاق پسر خالهء معاويه بود و مادرش ام ابان دختر عتبة بن ربيعه بود و چون به رى رسيد آنجا بمرد و سعيد عهده دار خراج و جنگ خراسان شد . مسلمه گويد : سعيد راهى خراسان شد ، اوس بن ثعلبهء تيمى ، صاحب قصر اوس و طلحة بن عبد الله بن خلف خزاعى و مهلب بن ابى صفره و ربيعة بن عسل از بنى عمرو بن يربوع ، نيز با وى برفتند . گويد : گروهى از بدويان بودند كه به دره فلج راه زايران حج را مىبريدند ، به سعيد گفتند : « اينجا گروهى هستند كه راه حاجيان را مىزنند و راه را ناامن مىكنند چه شود آنها را با خويش ببرى . » گويد : گروهى از بنى تميم را همراه برد كه مالك بن ريب مازنى از آن جمله بود ، با غلامانى كه همراه وى بودند و شاعر دربارهء آنها رجزى گفته به اين مضمون :